|
|
انتظارم برای امروز بود ..
همه آمدند ..تنها من جاماندم
نمی دانم شاید آنجا ، جایی برای من نبود ،شاید خواسته ام آنقدر کوچک بود که به چشم نمی آمد ...
شاید اصلا قرارمان را فراموش کردید ؟!!!
یادتان نیست ؟!
می دانم
گره هایم برای پنجره فولادت کافی نبود ...
آقای من ، کبوتر دلم خیلی وقت است انتظار حضور را می کشد ...
برچسبها:
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط mehr

