هوالحق و هوالحی و هوالعشق

سلام آقای بی سر، أیها العشق

***

سلام ای آفتاب ای نور دیده

سلام ای حنجر خشک بریده

***

 سلام ما به ماه غربت و خون

سلام ما به هفتاد و دو مجنون

***

سلام ما به روز آخری که...

به صبر پر شکوه خواهری که...

***

امان از ذوالجناح  بی سوار و

امان از ناله های مادری که...

***

امان از غربت بی انتهایت

تنور و نیزه و تشت و سری که -

***

 سری که روی نی قرآن بخواند

امان از چشم های دختری که -

***

 شبی کنج خرابه مأمنش بود

سر بابا به روی دامنش بود

***

مرا با این دل بی تاب دریاب

مرا یا أیّها الارباب، دریاب

***

خدایا داد از این داغ جگر سوز

برای شیعه عاشوراست هر روز

***

 پر از داغیم، غرق شور و شِینیم

و تا محشر عزادار حسینیم

***

خدا را شکر مست جام اوییم

به هل من ناصرش لبیک گوییم

***

« خداوندا به حق هشت و چارت »

به دلهای به مشتاقی دچارت

***

به دست سرد شب مسپار ما را

« به خود یک لحظه وا مگذار ما را »

***

مرا با این دل بی تاب دریاب

مرا یا أیّها الارباب، دریاب

***

سیاه پرچمت را دوست دارم

بدم اما غمت را دوست دارم

***

 خوشم در غربتت ماتم بگیرم

و از شور عزایت دم بگیرم

***

دلم گرم است دلخون تو هستم

خراب و مست و مجنون تو هستم

***

خوشم با واحد و سنگین و شورَت

زیارت نامه ی از راه دورت

***

 خوشم لبریز احساس تو هستم

غلام و مست عباس تو هستم

***

خدا را شکر اربابم حسین است

قرار قلب بی تابم حسین است

***

مرا با این دل بی تاب دریاب

مرا یا أیّها الارباب، دریاب

***

کمی از بارش لطفت ترم کن

و در عشقت ابالفضلی ترم کن

***

نگاهم کن که با تو جان بگیرم

مرا دریاب تا سامان بگیرم

***

اگر یاد تو بودن اوج درد است

الهی درد بی درمان بگیرم

***

 «خداوندا به حق شاه مردان»

دلم را دست خالی بر مگردان

***

مرا با این دل بی تاب دریاب

مرا یا أیّها الارباب، دریاب

(نیره کاشی شاعر جوان سمنانی)

التماس دعا، دوستان اگر صوتیه این مداحی رو داشتن ممنون میشم بذارن رو وبلاگ برای دانلود



تاريخ : سه‌شنبه 16 دی 1393 | 10:54 | نویسنده : sib | ارسال نظر(0)

امروز بیشتر از جمعه های دیگر منتظر بودم، نزدیک ظهر بود که به سمت مصلی امام علی حرکت کردم، در بین راه به شور و حال امروز نماز فکر میکردم. به مصلی رسیدم، ورودی در عکس شهید رضا طهماسبی رو دیدم، وارد مصلی شدم و اشک تو چشمان حلقه زده بود و دیدم تابوت شهید در جلو جایگاست به این فکر میکردم اگر شهادت امام رضا تو حرمش نیستیم، امام رضا نماینده ای به نام رضا فرستاده توی جمع نمازگزاران جمعه

بین نماز بود که فرمانده سپاه شهرستان رابر اومد و با مداحی قشنگش اشک همه رو سرازیر کرد.

هر چه که میگذاشت، صحنه ها قشنگ تر میشد تا بعد از نماز، اول آقایون به سمت تابوت حرکت کردند، خیلی هم قلم به دست بودند، خیلی ها اشک میریختند، فکر میکردم به شهید رسیدم چی بگم، ذهنم بهم ریخته بود و هیچ به ذهنم نمی آمد یک لحظه یاد این جمله افتادم که این همه از شهدا گفتند، یکبار هم سکوت کنیم و شهدا بگویند و با بوسه بر تابوت رد شدم، آخه نمیشه وایساد، جمعیت می بایست تو صف رد میشد. کنار اومدم و به این فکر میکردم شهدا چه کردن و ما چه کردیم که شنیده شد برادران شهید بیایند بالا برای مصاحبه که دیدم حاج غلامعلی( برادر شهید) با پای مصنوعی داره به سمت خبرنگار میره...

تابوت رو انتقال دادن به سمت خواهران و این بار دوباره درد و دل های خواهران شروع شد.

بعد از آن شهید را به سمت ماشین سپاه انتقال دادن که امشب رو میهمان سپاه باشد و ماشین که حرکت کرد اشک ها شدت پیدا کرد

برادر شهید میگفت به رضا گفته بودن باید برید در دل دشمن برای شناسایی و باید به برگشتن فکر نکنید، راه خودش مشخص کرد



تاريخ : جمعه 28 آذر 1393 | 20:12 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(1)

سلام عاشق کربلا
اگر امکانش هست یک جمله رو میگم و روی لینک ثابت بذار و دوستان روی این جمله نظر بدن هرچی به ذهنشون میرسه بگن

همه از شهدا گفتند
یکبار ما سکوت کنیم، تا شهدا بگویند



تاريخ : پنج‌شنبه 27 آذر 1393 | 07:19 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(1)

استقبال از پیکر شهید رضا طهماسبی ظهر جمعه در مصلی نماز جمعه و تشییع پیکر مطهر صبح یکشنبه ساعت 8:30 صبح از جلوی مسجد حضرت صاحب الزمان(عج) انجام می شود.
به گزارش خبرنگار بابک آنلاین از جلسه برنامه ریزی استقبال و تشییع پیکر شهید رضا طهماسبی که ظهر امروز در فرمانداری شهرستان برگزار گردید؛ اعضا تصمیم به برگزاری مراسم استقبال از پیکر مطهر شهید رضا طهماسبی در ظهر جمعه در مصلی نماز جمعه گرفتند.
به گزارش خبرنگار ما زمان تشییع پیکر مطهر شهید طهماسبی در روز یکشنبه مصادف با رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)؛ ساعت 8:30 صبح از جلوی مسجد حضرت صاحب الزمان(عج) خواهد بود و تا گلزار شهدای شهرستان ادامه خواهد داشت.
گفتنی است بعد از پایان مراسم تشییع ، پیکر شهید به روستای آبدر جهت به خاک سپردن منتقل می شود.
رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهربابک در گفتگو با پایگاه خبری بابک آنلاین:
عصر پنج شنبه پیکر شهید رضا طهماسبی شهربابک را عطر آگین می کند
علی جعفر زاده گفت: پیکر شهید رضا طهماسبی احتمال بسیار زیاد عصر پنج شنبه به شهربابک منتقل و شهرستان را عطرآگین می کند.
علی جعفرزاده رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهربابک در گفتگو با پایگاه خبری بابک آنلاین خبر از حضور احتمالی پیکر شهید رضا طهماسبی عصر پنج شنبه در شهربابک داد.
وی گفت: پیکر شهید رضا طهماسبی به همراه پیکر 3 شهید دیگر صبح پنجشنبه ساعت 9:30 صبح مورد استقبال مردم کرمان قرار خواهند گرفت.
جعفر زاده افزود: به احتمال زیاد عصر همان روز (پنجشنبه) پیکر مطهر شهید طهماسبی به شهربابک منتقل شود و میهمان مردم شهید پرور شهرستان باشد.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان:
کرمان پنج شنبه میزبان پیکر شهید رضا طهماسبی خواهد بود
محمدرضا حسنی سعدی گفت: کرمان روز پنج شنبه 27 آذرماه جاری میزبان چهار شهید گمنام و بانام است و یکی از شهدای بانام شهید رضا طهماسبی از شهربابک می باشد.
به گزارش بابک آنلاین؛ محمدرضا حسنی سعدی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان در جمع خبرنگاران اظهار کرد: استان کرمان روز پنج شنبه 27 آذرماه جاری میزبان چهار شهید گمنام و بانام است.
وی با اشاره به هویت شهیدان با نام افزود: شهید «رضا طهماسبی» فرزند حسین، متولد سال 1343 در روستای آبدر از توابع شهربابک است.وی فروردین سال 60 در عملیات فتح‌المبین شرکت کرده و نوبت دوم سال 62 برای عملیات خیبر عازم جبهه شد و در روز 24 اسفند 62 در جزیره مجنون به شهادت رسیده است. پدر و مادر این شهید به رحمت خدا رفته‌اند.
حسنی‌سعدی ادامه داد: شهید «سبزعلی آشکان» فرزند حسین و هاجر متولد ششم شهریور سال 45 در روستای زنگیان از توابع بخش مرکزی جیرفت است.مادر این شهید در قید حیات است. آشکان 18 اردیبهشت سال 66 برای انجام خدمت سربازی از طریق سپاه به جبهه اعزام و در تیپ توپخانه لشکر 41 ثارالله مشغول به خدمت شده و 28 فروردین سال 67 در عملیات تک فاو به درجه رفیع شهادت نائل شده است.
وی افزود: استان کرمان بیش از 290 شهید مفقود دارد که هنوز تفحص نشده‌اند.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان درباره نحوه شناسایی شهدای گمنام بیان کرد: در استان کرمان از 99 درصد خانواده شهدا «دی ان ای» گرفته شده و در مرکز ژنتیک کشور قرار دارد که برخی شهدای گمنام از این طریق شناسایی می‌شوند.



تاريخ : پنج‌شنبه 27 آذر 1393 | 07:12 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(1)
  • «همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برامده از دل ...»
    • از کتاب هبوط
  • «اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد، و عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود، اصلاحی، ثواب داشته باشد.»
    • از مجموعه آثار شماره ۶ تحلیلی از مناسک حج
  • «همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات‏، لحظه‌ای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت‏، عصیان و تفکر بر سعادت‏، آرامش و لذت اندکی تردید داشته‌اند.»
    • مقدمه کتاب ابوذر
  • «خدایا، عقیده مرا از دست عقده‌ام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن.»
  • «خدایا، به هر که دوست می‌داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر می‌داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!»
  • «خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.»
  • «خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست.»
    • از کتاب نیایش
  • «اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین‌ها بی ثمر است.اگر تمامی گرگها هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.ای پناه ابدی! تو می‌توانی جانشین همه بی پناهی‌ها شوی.»
    • مجموعه آثار۱ با مخاطبهای آشنا
  • «قلم توتم من است؛ قلم توتم ماست، به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش می‌چکد سوگند؛ به رشهٔ خونی که اززبانش می‌تراود سوگند؛ به زجه‌های دردی که از سینه‌اش بر می‌آید سوگند، که توتم مقدسم را نمی‌فروشم؛ به دست زورش تسلیم نمی‌کنم ،به کیسهٔ زرش نمی‌بخشم، به سر انگشت تزویرش نمی‌سپارم دستم را قلم می‌کنم و قلمم را از دست نمی‌گذارم؛ چشمهایم را کور می‌کنم، گوشهایم را کر می‌کنم، پاهایم را می‌شکنم ،انگشتانم را بند بند می‌برم، سینه‌ام را می‌شکافم، قلبم را می‌کشم، حتی زبانم را می‌برم و لبم را می‌دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی‌دهم...»
    • از کتاب توتم پرستی
  • «می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند، ستایش کردم، گفتند خرافات است، عاشق شدم، گفتند دروغ است گریستم، گفتند بهانه‌است، خندیدم، گفتند دیوانه‌است، دنیا را نگه دارید ، می‌خواهم پیاده شوم!»
    • دفترهای سبز.
  • «ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروردهٔ آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می‌کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟...»



تاريخ : سه‌شنبه 08 مهر 1393 | 10:18 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(4)

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»



تاريخ : سه‌شنبه 08 مهر 1393 | 10:14 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(0)

 آنچه که مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه ی اول ماست.

 
یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت الله خامنه ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کرده ام که با هم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت المال است، شما هم مهمان بیت المال هستید. برای بچه ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.
 
(حضرت آیت الله جوادی آملی)


تاريخ : سه‌شنبه 08 مهر 1393 | 10:09 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(2)

از کلانتری زدم بیرون بطرف...

السلام علیک یا روح الله، سلامی به خمینی کبیر و بطرف...

تاکسی... قطعه شهدا؟؟؟ از کجا شروع کنم خدا؟ اِ... انگاری اونجا یه نقشه راهنما زده...!!! همه قطعه ها ردیف و شماره ها رو که دل حواله داد یادداشت کردم و بطرف...

شهید عطری رو یادتونه؟؟؟!!!

رفتم زیارتش برا اولین بار همی که رسیدم چندمتری مزار شهید پلارک عطر بهشتو حس کردم، بوی عطر محمدی که تا حالا مانندش به مشامم نخورده بود

سنگ قبر شهید یه جوری بود فک کردم باید خیس باشه دست کشیدم رو سنگ مزار تا شاید نمشو حس کنم و دستم عطری بشه ولی غافل از اینکه  دستای آلوده به گناه  من نمیتونه بوی بهشت بگیره، شایدم اون بوی فرشته هایی بود که میان زیارت قبر شهید پلارک، ولی نه احمد خودش از همه فرشته ها فرشته تر هس و شک ندارم این بوی عطر تن احمدهس که از بهشت به زمین میرسه...

به نیابت از همه فائزون هشتیا...

بطرف...

یه مزار بزرگ 3 رنگ بود که روش چیزی ننوشته بود و یه تابلو فارسی انگلیسی بالاش!!!

دهلاویه رو یادتونه؟؟؟ بوسه زدم بر مزار چمران...

اما داشت شب میشد و باید از جنوب تهران میرفتم شمال تهران تازه هنوز زیارت امام خمینی مونده بود و باید تا قبل از 11 شب برسم تاکسیای لواسون.

از طرفیم تازه بهشت تهران رو پیدا کرده بودم و باید دیگر دوستانمون رو هم زیارت میکردم و سلام فائزون هشتیا رو بهشون میرسوندم...

 



تاريخ : شنبه 29 شهریور 1393 | 17:34 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(4)

 این چندتا عکس توی واتس بهم رسید. روی خودم خیلی تاثیر داشتن برای همین گفتم تو وبلاگ هم بذارم. امیدوارم اگه خوشتون اومد انتشارش بدین

قبل از هرچیز.هممون میدونیم که حجاب دوطرفست و زن و مرد نداره.ممنون از توجهتون

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه 22 تیر 1393 | 19:12 | نویسنده : sib | ارسال نظر(3)

 

بیستوسوم چهارم فروردین بود که تشویقی 3روزه گرفتم رفتم واسه اعتکاف(البته قرار بود برم بازداشگاه ولی بجاش3روز رفتم مسجدنجارکلا لواسان بازداشت خدایی) البته تقریبا نصف تهرانو از ساعت 7عصر تا 12 شب واسه اعتکاف چرخیدم تا آخر رسیدم همو مسجد حوزه کلانتری خودمون(اینم داستانش طولانیه ولی نمیگم)

خلاصه اعتکاف که تموم شد برگشتم کلانتری که یه عکس توی تابلو اعلانات توجهمو جلب کرد نوشته شهید هادی جوان دلاور(دقیقا عکسی که تو تصوبر دست همکاراست)

از بچه های شیفت شب هرکی پرسیدم نمیشناخت و داستان شهید شدنشو نمیدونس

فردا روز بعدش رفتم سایت خبری ناجا تا یلاخره داستان شهادت جوان دلاور رو فهمیدم، البته فکر نمیکردم تو تهران هم کسی بتونه شهید بشه ولی هادی تونست...

دیگه هر روز پشت بیسیم بچه های گشتو آمورش میدادم که توی ماموریتاشون با نهایت دقت و احتیاط عمل کنن که ترفیعی نگیرن...!!!

آخه یه روزم که تو نمازخونه مراسم ترفیع درجه یکی از بچه ها کلانتری بود منم گفتم ایشالا به درجه رفیع شهادت نائل بشن یه صلوات محمدی...                      که خنده و صلوات بچه ها غاتی شدو رئیسمون گفت عجبا!!! خوبه تو نشدی مسئول ترفیع درجه!

بگذزیم از این حاشیه ها...

بیشتر از یه ماه از خدمتم مونده بود که تصمیم داشتم در اولین فرصت برم یهشت زهرا ولی خدمتم 1خرداد تموم شد و نتونستم برم بهشت زهرا...

1خرداد خورد به پنجشنیه و ما موندنی شدیم تا شنبه...

 



تاريخ : جمعه 20 تیر 1393 | 23:55 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(3)