رئیس کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: تعداد شهدای خلبان مفقودالاثر هشت سال دفاع مقدس 63 شهید است که طرف عراقی اعلام کرده امکان جستجوی پیکر 29 شهید خلبان وجود ندارد.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از فارس، سید محمد باقرزاده عصر امروز در حاشیه تبادل 17 شهید با اجساد عراقی در شلمچه در خرمشهر گفت: عملیات تفحص در اعماق خاک عراق همچنان در حال انجام است و این کمیته تمام امکانات خود را در این خصوص بسیج کرده است.

وی با اشاره به اینکه عملیات تفحص شهدای جنگ تحمیلی با دقت و ظرافت انجام می‌شود، گفت: امروز شاهد بازگشت 17 شهید گلگون‌کفن بودیم که جزو شهدای اول جنگ تحمیلی به شمار می‌آیند.

وی با اشاره به اینکه دو خلبان شهید حیدری و صالحی از برادران اهل تسنن هستند، افزود: شهدای امروز مظهر شهدای وحدت ملی به شمار می‌آیند.

رئیس کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در ادامه از جستجوی پیکر شهدای دفاع مقدس درسرزمین‌های فاو و جزایر مجنون خبر داد و گفت: با رایزنی و توافقات صورت گرفته با طرف عراقی برای نخستین بار کار جستجوی مفقودان در جزایر حاشیه اروند، بوی‍ه جزایر و منطقه عملیات والفجر4 نیز در دستور کار قرار خواهد گرفت.

باقرزاده افزود: طبق آمار موجود 63 شهید خلبان مفقودالاثر هشت سال دفاع مقدس در عراق وجود دارند که برای تفحص پیکر مطهر این شهدا مذاکرات گسترده‌ای با مقامات عراقی صورت گرفته است. متاسفانه طرف عراقی اعلام کرده امکان جستجوی پیکر 29 شهید خلبان وجود ندارد و فقط برای جستجوی پیکرهای 34 شهید خلبان آمادگی دارد.

رئیس کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح خاطرنشان کرد: این موضوع برای ما غیرقابل قبول است و به دنبال آن هستیم که کار تفحص برای همه شهدای بایستی ادامه یابد.



تاريخ : شنبه 06 آبان 1391 | 22:23 | نویسنده : otobosshomareh8 | ارسال نظر(2)
سلام بچه ها
ما بچه های هنر دانشگاه پیام نور 15 مهر ماه یه ورک شاپ گذاشتیم توی دانشگاهمون برای اولین باردرباره ی محمد رسول الله (ص) در جهت حمایت از ساحت مقدس نبوی (ص)،(در رابطه با همون توهینی که به پیامبر(ص) از طرف صهیونیست شد)
ورک شاپ یعنی مراسمی که خلاقیت های هنری به تصویر کشیده میشه البته با راهنمایی و آموزشات استاد که ما ازش محروم بودیم
شرمنده که با تاخیر عکسا رو میذارم اخه یه کوچولو زیادی نابلد بودم و اینم یکی از دوستانم غیرحضوری واسم ردیفش کرد و دستشون واقعا درد نکنه که کلی به زحمت انداختمشون.

بچه ها بخاطر اینکه ما استادی بالا سرمون نبود بچه هامون هر کاری کردن و نتیجه گرفتن از اندیشه خودشون و همفکری و مشورت گرفتن از همه بچه هاست. ما نسبت به سطح شهر و ورک شاپای حوزه هنری و... خیلی ضعیف بودیم اما نسبت به سطح دانشگاه که برای اولین بار بود کارمون مثل توپ صدا داد چون ما سال دومی ها این کارو کردیم و هیچکس انتظار نداشت که ما بتونیم اینکارو بکنیم و حتی تونستیم بعد از 4 سال که هنر وارد دانشگاهمون شده با اراده ای قوی و صبر، انجمن هنر رو هم تاسیس کنیم و یکی از خودمون شد رییس چون حقش بود و منم شدم معاون اجرایی و دسته راسته رییس.






ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 03 آبان 1391 | 16:05 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(1)

http://botianews.com/wp-content/uploads/2012/10/image.jpgبرای ثبت بقیع در یونسکو به ثبت و تایید 50هزار نفر نیاز است. شما هم می توانید برای شرکت در این طرح و کمک به ثبت این مکان عظیم جهان تشیع همین الان اینجا را کلیک کنید.

نحوه شرکت در این طرح بدین ترتیب است که در ابتدای ورود به سایت در سمت راست فرمی را مشاهده می کنید که باید به ترتیب زیر آن را پر کنید: نام، نام خانوادگی، ایمیل، نام شهر، آدرس (دلخواه)، انتخاب کشور، نظر شما (دلخواه).

لازم به ذکر است تا به این لحظه بیش از 31هزار نفر در این امر مشارکت نموده اند.

 



تاريخ : سه‌شنبه 02 آبان 1391 | 16:59 | نویسنده : komeil | ارسال نظر(1)

سلام بچه ها

بچه ها دلم گرفته یکی از اطرافیانم بهم میگه پیش خدا عزیزی اما خودم اینجوری فکر نمیکنم من یه گناهکار به تمام معنام ،بچه ها یکی امروز بهم گفت شاهچراغ رو زیاد دیده و شاید در آینده نزدیک هم ببینه بچه ها برام دعا کنید منم برم فقط یکبار رفتم و حسشو هنوز یادمه و با تمام وجود دوسش دارم بچه ها منم میخوام برم شاهچراغ...

بچه ها ای کاش میشد درخت کاش هام رشد میکرد یا حداقل جوونه میزد تا من این حس دل گرفتگی رو در حد گریه کردن نداشتم.

الان دلم میخواد یا زیر آسمون پرستاره ی بیابون باشم یا تو خاکی که پا گذاشتن توش برام شده یه آرزو یا تو شاهچراغ یا توی یکی از حرم های کره زمین اما با این تفاوت که هیچکس منو نشناسه و نبینه تا بتونم راحت فریاد بزنم و با خدام صحبت کنم تا آروم بشم و این بغض لعنتی رو از اسارت درش بیارم و بهش بگم کمکم کن که دیگه نعمتاشو نادیده نگیرم، بهش بگم منو ببخشه بخاطر تمام اشتباهات و گناهام.

عاشق کربلا اسم این وبلاگ رو گذاشته هدیه شهدا، بچه هایی که از این هدیه دارین فیض میبرن برام دعا کنین که...



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 01 آبان 1391 | 22:42 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(0)

امشب یه جور دیگه به وبلاگ سر زدم . من هر شب یه مهمان ناخونده وبلاگ هستم ، دلنوشته ها رو می خونم ولی هیچ وقت در مورد اینکه  حرفی یا نظری بگم اصراری نداشتم . ولی امشب دلم خیلی هوای هویزه و طلاییه و... کرده .یاد همسفرا  ،  اشکا ،  دل لرزیدنا ،خاطره ها افتادم .  یکی از مسافران این  سرزمین باهام تماس گرفت و خداحافظی کرد ... دلم لرزید ... آخه منی که هیچ وقت در مورد شلمچه و یادگاریهای جنگی فکر نمیکردم ... اصلاً نمی دونستم چه خبر هست ، طلب شدم و برای این مسافر خیلی چیزا رو تعریف کردم از آرامشی که اونجا بدست آوردم ، از اینکه فقط یه خاک نبود، یه عالم دیگه بود و مسافر رو خیلی هوایی کردم و اون هم خیلی دلش می خواست اونجا رو ببینه و قسمتش شد......

امشب به دلنوشته ها و وبلاگ یه جور دیگه دلبستم .. حتی امشب با مسافر به مزار شهدای گمنام هم رفتیم ...

ذهنم خالی ازهمه دغدغه های زندگی شد ... زیارت کردم و یه گوشه نشستم و به  شهدا گفتم :

یه بار دعوتم کردید هنوزم با خودم میگم یه خواب بود ، نه یه رویای بود ولی خیلی خوب بود .آرزو می کنم هر کس تا حالا روی خاک مقدس شلمچه و... سجده نکرده ، قسمتش بشه و من رو سیاه هم یکبار دیگه اگه عمری باشه دوباره دعوت بشم و آروم بگیرم  ...........................  به امید آن روز



تاريخ : دوشنبه 24 مهر 1391 | 00:12 | نویسنده : باور | ارسال نظر(2)

سلام

امروز که شنبه ابجیم زنگ زده که ساعت 11 میرسه و تا اون موقع اصلا خوابم نمیبره تا بیاد بوش میکنم که کهنه نشه و گوشیشو میگیرم که اولین نفر خودم عکساشو ببینم



تاريخ : شنبه 22 مهر 1391 | 21:14 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(0)

 

با سلام به تمام شما دوستداران شهدا
امروز که سه شنبه است خیلی ناراحت و خوشحالم ، خوشحالم چون ابجیم که سال دوم دبیرستانه امروز به آرزوش نزدیک شده و هر لحظه نزدیک و نزدیک تر میشه آرزوش رفتن به خرمشهر بود و امروز ساعت 11 صبح حرکت کردن، خیلی خوشحال بود خیلی ، ناراحتم چون منم میخوام برم اما باید صبر کنم تا وقتی که نوبتم بشه و شهدا بهم اجازه ورود به خاکی رو بدن که دیوانه وار چشم انتظار لمس و استشمامشم ، شنیدم قبل از عید نوروز از طرف دانشگاهمون میبرن اما متاسفانه چون تعداد زیاده قرعه کشی میکنن و اینجای نامه ست که سخت میشه و واقعا واسم سخت و شایدم اشک آوره اگه انتخاب نشم و مثل پارسال که وقتی فرداش میخواستن بچه ها رو ببرن فهمیدم دانشگاه یه همچین برنامه هایی هم داره و میتونه منو به آرزوم برسونه اما اینو میذارم به پای نطلبیدنم و قسمت نبودن ، چون واقعا قسمت نبود که برم و بنر به اون بزرگی رو که هر روز از کنارش رد میشدم رو نبینم و دقیقا همون روزیکه جمعش کردن ببینم و بخونم ، یعنی وقتی که قرعه کشی هم تمام شده بود ، اون روز خیلی ناراحت بودم و وقتی که تنها شدم یه دل سیر گریه کردم ، روز حرکت بچه ها رفتم پیششون و ازشون خواستم دست راستشونو رو سر منم بکشن و وقتی پاشون به اونجا رسید برام از ته دل دعا کنن که سال بعد منم بیام و اون لذت با شهدا هم قدم شدن رو احساس کنم . نمیتونم اینو نگم اما به تمام کسایی که امروز رفتن حسودیم میشه و دوست داشتم منم باهاشون باشم ، البته ناگفته نماند که تمام این احساساتم خوب و دوست داشتنیه و از نوع خبیثانه نیست .
خدایا تو دانی که من عاشقی بیش نیستم عاشقی که دیوانه وار دوست دارد با شهدای تو هم صدا و همراه شود و در کنار آنان تو را بیشتر و نزدیک تر احساس کند ، اما خدایا حتی اگر نبینم مکانی را که تمام شد جانشان برای تو ، باز هم تو را شاکرم که همیشه با منی .
"هر کدام از ما در گوشه ای هستیم تنها ، اما در یک راه"
...دوستان لطفا برام دعا کنید...

 



تاريخ : شنبه 22 مهر 1391 | 21:12 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(0)

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…
وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند
دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد
.



تاريخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 21:21 | نویسنده : zohre | ارسال نظر(2)

 

 

انتظارم برای امروز بود ..

همه آمدند ..تنها من جاماندم

نمی دانم شاید آنجا ، جایی برای من نبود ،شاید خواسته ام آنقدر کوچک بود که به چشم نمی آمد ...

شاید اصلا قرارمان را فراموش کردید ؟!!!

یادتان نیست ؟!

         می دانم

              گره هایم برای پنجره فولادت کافی نبود ...

               آقای من ، کبوتر دلم خیلی وقت است انتظار حضور را می کشد ... 



تاريخ : دوشنبه 10 مهر 1391 | 14:28 | نویسنده : mehr | ارسال نظر(0)

سلام مدیر جون لطفا تاییدم کن بخدا من گناه میدم ، نکنید با منی که عاشق وب تون شدم


علیکم سلام عشق خرم شهر

و سلام بازدیدکنندگان و همسفران محترم

ابتدا بخاطر غیبت 25 روزه ام از همه بازدیدکنندگان بخصوص عشق خرم شهر عذر میخوام و بعدشم تشکر میکنم از همسفران عزیزمون که این مدت حسابی به روز بودن...



تاريخ : شنبه 08 مهر 1391 | 18:59 | نویسنده : عشق خرم شهر | ارسال نظر(9)