- «همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برامده از دل ...»
- از کتاب هبوط
- «اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد، و عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود، اصلاحی، ثواب داشته باشد.»
- از مجموعه آثار شماره ۶ تحلیلی از مناسک حج
- «همواره بیمناکم که در این فرصت اندک و عزیز حیات، لحظهای را به ستایش کسانی بپردازم که در ترجیح عظمت، عصیان و تفکر بر سعادت، آرامش و لذت اندکی تردید داشتهاند.»
- مقدمه کتاب ابوذر
- «خدایا، عقیده مرا از دست عقدهام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن.»
- «خدایا، به هر که دوست میداری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!»
- «خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.»
- «خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست.»
- از کتاب نیایش
- از کتاب نیایش
- «اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرینها بی ثمر است.اگر تمامی گرگها هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.ای پناه ابدی! تو میتوانی جانشین همه بی پناهیها شوی.»
-
- مجموعه آثار۱ با مخاطبهای آشنا
- «قلم توتم من است؛ قلم توتم ماست، به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش میچکد سوگند؛ به رشهٔ خونی که اززبانش میتراود سوگند؛ به زجههای دردی که از سینهاش بر میآید سوگند، که توتم مقدسم را نمیفروشم؛ به دست زورش تسلیم نمیکنم ،به کیسهٔ زرش نمیبخشم، به سر انگشت تزویرش نمیسپارم دستم را قلم میکنم و قلمم را از دست نمیگذارم؛ چشمهایم را کور میکنم، گوشهایم را کر میکنم، پاهایم را میشکنم ،انگشتانم را بند بند میبرم، سینهام را میشکافم، قلبم را میکشم، حتی زبانم را میبرم و لبم را میدوزم اما قلمم را به بیگانه نمیدهم...»
- از کتاب توتم پرستی
- «می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند، ستایش کردم، گفتند خرافات است، عاشق شدم، گفتند دروغ است گریستم، گفتند بهانهاست، خندیدم، گفتند دیوانهاست، دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم!»
- دفترهای سبز.
- «ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق میورزم، بیتو زندگی دشواراست، بیتو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقدهدار، بیتاب، بی روح، بیدل، بی روشنی، بی شیرینی، بیانتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. ای آزادی، چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروردهٔ آزادی ام، استادم علی است، مرد بیبیم و بیضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه میکنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟...»
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»
آنچه که مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه ی اول ماست.
از کلانتری زدم بیرون بطرف...
السلام علیک یا روح الله، سلامی به خمینی کبیر و بطرف...
تاکسی... قطعه شهدا؟؟؟ از کجا شروع کنم خدا؟ اِ... انگاری اونجا یه نقشه راهنما زده...!!! همه قطعه ها ردیف و شماره ها رو که دل حواله داد یادداشت کردم و بطرف...
شهید عطری رو یادتونه؟؟؟!!!
رفتم زیارتش برا اولین بار همی که رسیدم چندمتری مزار شهید پلارک عطر بهشتو حس کردم، بوی عطر محمدی که تا حالا مانندش به مشامم نخورده بود
سنگ قبر شهید یه جوری بود فک کردم باید خیس باشه دست کشیدم رو سنگ مزار تا شاید نمشو حس کنم و دستم عطری بشه ولی غافل از اینکه دستای آلوده به گناه من نمیتونه بوی بهشت بگیره، شایدم اون بوی فرشته هایی بود که میان زیارت قبر شهید پلارک، ولی نه احمد خودش از همه فرشته ها فرشته تر هس و شک ندارم این بوی عطر تن احمدهس که از بهشت به زمین میرسه...
به نیابت از همه فائزون هشتیا...
بطرف...
یه مزار بزرگ 3 رنگ بود که روش چیزی ننوشته بود و یه تابلو فارسی انگلیسی بالاش!!!
دهلاویه رو یادتونه؟؟؟ بوسه زدم بر مزار چمران...
اما داشت شب میشد و باید از جنوب تهران میرفتم شمال تهران تازه هنوز زیارت امام خمینی مونده بود و باید تا قبل از 11 شب برسم تاکسیای لواسون.
از طرفیم تازه بهشت تهران رو پیدا کرده بودم و باید دیگر دوستانمون رو هم زیارت میکردم و سلام فائزون هشتیا رو بهشون میرسوندم...
این چندتا عکس توی واتس بهم رسید. روی خودم خیلی تاثیر داشتن برای همین گفتم تو وبلاگ هم بذارم. امیدوارم اگه خوشتون اومد انتشارش بدین
قبل از هرچیز.هممون میدونیم که حجاب دوطرفست و زن و مرد نداره.ممنون از توجهتون





بیستوسوم چهارم فروردین بود که تشویقی 3روزه گرفتم رفتم واسه اعتکاف(البته قرار بود برم بازداشگاه ولی بجاش3روز رفتم مسجدنجارکلا لواسان بازداشت خدایی) البته تقریبا نصف تهرانو از ساعت 7عصر تا 12 شب واسه اعتکاف چرخیدم تا آخر رسیدم همو مسجد حوزه کلانتری خودمون(اینم داستانش طولانیه ولی نمیگم)
خلاصه اعتکاف که تموم شد برگشتم کلانتری که یه عکس توی تابلو اعلانات توجهمو جلب کرد نوشته شهید هادی جوان دلاور(دقیقا عکسی که تو تصوبر دست همکاراست)
از بچه های شیفت شب هرکی پرسیدم نمیشناخت و داستان شهید شدنشو نمیدونس
فردا روز بعدش رفتم سایت خبری ناجا تا یلاخره داستان شهادت جوان دلاور رو فهمیدم، البته فکر نمیکردم تو تهران هم کسی بتونه شهید بشه ولی هادی تونست...
دیگه هر روز پشت بیسیم بچه های گشتو آمورش میدادم که توی ماموریتاشون با نهایت دقت و احتیاط عمل کنن که ترفیعی نگیرن...!!!
آخه یه روزم که تو نمازخونه مراسم ترفیع درجه یکی از بچه ها کلانتری بود منم گفتم ایشالا به درجه رفیع شهادت نائل بشن یه صلوات محمدی... که خنده و صلوات بچه ها غاتی شدو رئیسمون گفت عجبا!!! خوبه تو نشدی مسئول ترفیع درجه!
بگذزیم از این حاشیه ها...
بیشتر از یه ماه از خدمتم مونده بود که تصمیم داشتم در اولین فرصت برم یهشت زهرا ولی خدمتم 1خرداد تموم شد و نتونستم برم بهشت زهرا...
1خرداد خورد به پنجشنیه و ما موندنی شدیم تا شنبه...
سلام به همه همسفرا و دوستان عزیز که بقول (امانتی کهنه) شدن سوغات
اصلا سوغات ماه رمضونم شدید دیگه، آخه یدفگی ماه رمضون همتونو اورد...
بگذریم، خاستم از اینکه با اومدنتون خاطراتمونو تازه کردید و به وبلاگ حالوهوای رمضونی دادید تشکر کنم و قبل از شروع هرچیزی میخام از همتون بخاطر لحن تندم تو پستای قبلی عذرخواهی کنم. آخه نباید با دوستای شهدا اینجور حرف میزدم، منی که گناهام قلبمو تیره و تار کرده نباید از دیگران توقعی داشته باشم. ولی نمیدونم چرا هروقت گناه میکنم پشیمونی بعدش منو به اینجا میکشونه(البته از خجالت ساکت میامو میرم). به هرحال ببخشید که لطافت بیان نداشتمو دل شماروهم شکوندم...
ولی بازم گله دارم از اونایی که میان نظر میدنو میرن ولی پست نمیذارن...
یکی از همسفرامون گفته بود خیلی از دوستان بخاطر خصوصی شدن وبلاگ دلگیر بودن ولی من این حرفشو قبول نکردم و در جوابش نوشتم:
اینجا خصوصی نبوده و نیس، کسی اشتبا نکنه، اگه فقط خاطرات چندتا از بچه ها وبلاگ رو آراسته بخاطر کم کاری دوستای دیگه هست که مطلب نمیذارن...
پس حالا که به قول سیب به برکت ماه رمضون دور هم جمع شدیم بیاین دوباره عهدمونو تمدید کنیم


با نام خدا.
اولین ختم دسته جمعی قرآنمونو تو ماه رمضون راه میندازیم.
یادمون باشه همه وهمه و همه ی کسایی که به گردنمون حق دارن کوچیک یا بزرگ زیاد یا کم..همهه.. تو ثوابش شریک کنیمو واسه همه آرزوی عاقبت بخیری داشته باشیم.
فرج آفا امام زمان(عج) ، اصلاح امور مسلمونا و برگشتن امنیت به همه کشورای مسلمون ، هلاکت همه دشمنای اسلام و مسلمونا و شفای بیمارا تو اولویت حاجت هامون باشن...
خودتون واردتر ازمنین...میدونم هرکسی یه چیزی از خدا میخاد؛ یه خواسته قلبی داره اما بیاین اینبارو فقط برای یه نفر دعاکنیم..
اگه اشتباه نکنم تو مراسم شبای قدرپارسال بود که یه جمله مداح مجلس واسم موندگار شد..اونم اینکه این شبا حاجتهای خودتو بذار.کنار مگه نه اینکه اونایی که باید بشنون و بدونن میدونن؟؟
هرچی میخوای از خدا رو بذار کنار فقط برای سلامتی و ظهور مهدی فاطمه دعاکن.. اونوقته که مادر و عمه سادات برات دست به دعا میشن . میشن بند "پ"یی که دنبالشی..
پیوند تو با خدا...میدونم شماها پاکین و دلاتون صافه(خوشبحالتون)بازم خودمو میگم نکنه خدایی نکرده اون دنیا یه انگشت اشاره به طرفم نشونه بره که آهای تویی که تو دنیا اونهمه ادعات میشد میدونستی یکی از دلایلی که مهدی فاطمه دیرتر ظهور کرد تو بودی؟؟؟؟ اونوقت چی واسم می مونه؟؟؟ انتظار شفاعتم دارم لابد؟! لابد انتظار دارم امام رضا(ع) بیاد کمکمو ضامنم بشه؟ لابد انتظار دارم روی حسین(ع) و حسن(ع) فاطمه(س) رو هم ببینم.خداوکیلی آدم میسوزه تو دنیا به عشق حسین و ابوالفضل سینه بزنه و سیاه بپوشه و دلش کباب شه ولی اون دنیا با شمر و عمرسعد هم کاسه شه...عزیزی میگفت خدایا من یه آرزو دارم. اون دنیا اگه لایق بهشت نبودم جایی از جهنم ببرم که اثری از دشمنای علی(ع)و اولادش نباشه.طاقت خنده هاشونو ندارم که بگن: چی شد؟ کسایی که همش تو دنیا ازشون دم میزدی به دادت نرسیدن؟؟؟؟ غافل از اینکه مشکل از منه عاصی و نالایقه..
خیلی حرف زدم ببخشید.بازم بابت نثر و نحوه نوشتنم شرمنده
ایشالله خدا از هممون قبول کنه و گناهانمونو ببخشه
ادامه مطلب

.: Weblog Themes By Pichak :.
