|
|
وقتی به خانواده خبر زخمی شدنش را داد، گفت: یک خراش کوچک است. وقتی عیادتش آمدند فهمیدند که دستش قطع شده.
پرستاری می خواست مسکن بهش بزند، حسین می گفت درد ندارم. دکتر ها تعجب کرده بودند که چطور ممکن است درد نداشته باشد، اما به روی خودش نیارد.
دکتر بعد از مرخصی از بیمارستان ، 45 روز برایش استراحت نوشته بود، اما هنوز عصر نشده بود، گفت: حوصه ام سر رفته. و رفت سپاه که دوستانش را ببیند. تا ساعت 10 شب خانواده اش ازش خبری نداشتند.
ساعت 10 تلفن کرد: من اهوازم. بی زحمت دارو هام رو بدید یکی برام بیاره. در اهواز سعی کرد یک دستی بودن را تمرین کند. از دکل دیده بانی رفت بالا خوشحال شد که توانسته، بعد از دو روز تمرین 4 متر بالا برود. به قول خودش می توانست با همین یکی هم وقتی می رفت مرخصی، ده دوازده کیلو میوه برای مادرش بخرد.
-------------------------------------------------------------------------------------
ولی من چی؟
یه بار یادمه وسط کار اشتباهی 3-4 میلیمتر از نوک یکی از انگشتامو با اره بریدم .
سر همون موضوع تا چند هفته از زیر کارها در میرفتم.
بازم باید بگم حاج حسین خرازی شرمندتم
برچسبها:
نوشته شده در تاريخ سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 توسط nokareh

