باتوام

 ای هاله مهتابی

ای لحظه نومیدی

ای که در غربت شهر من آرمیدی

ای راه ناتمام

که لبریزی از عشق

و ای سوخته ازآتش خائنان به حقیقت إهدِنا الصِّراطَ المُستَقیم

خاک تو سفیری تشنه است

که ذره ذره آن

تداعی میکند برای من عطر ناب کربلا را

آری

توای شهید گمنام

تو

عاشقترین واصل به خدایی

و لایق ترینها برای:

"گمنام نامی شدن"

پس

به حقّ نام نامیَت تنهایمان مگذار...



برچسب‌ها:

نوشته شده در تاريخ پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 توسط zohreh
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران