وقتی با رضا حرف می زدم می گفت : نمی دانی خاک فکه چقدر مظلوم است . به خاطر مظلومیتش عاشق فکه و شهدایش هستم . خیلی دوست دارم شهید پیدا کنم و نشانی از آنها به پدر و مادرشان بدهم .

می گفتم : راستی شهید در میاری نمی ترسی ؟

می گفت : چرا بترسم ؟ما با شهدا زندگی می کنیم ، شما فکر نکنید همین طوری شهید پیدا می کنیم . آنقدر نماز شب و زیارت عاشورا می خوانیم و حضرت زهرا (س) را قسم می دهیم تا یک شهید پیدا کنیم .

هر وقت نماز می خواندم می گفت : مامان ! تو رو خدا برای شهادتم دعا کن . می گفتم : آخه تو تنها پسرم هستی ، من بعد از شهادتت چه کنم ؟ می گفت : مثل بقیه مادران شهدا آرام باش.

 

خاطره ای از شهید تفحض شهید علیرضا شهبازی

 



برچسب‌ها:

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 توسط mehr
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران